مجله اینترنتی پویش

banner ads
banner ads

نقد Doctor Sleep: گریزی از درخشش نیست

«دنیا جای گرسنه‌ایه و تاریک‌ترین ها، گرسنه‌ترین‌ها هستن و هر چیزی که درخشش داشته باشه رو می‌خورن»

 

یکی از دیدنی‌ترین و هیجان‌انگیزترین اقتباس‌هایی که از نوشته‌های استفن کینگ در سال‌های اخیر صورت گرفته «دکتر اسلیپ» ساخته‌ی «مایک فلنگن» است.


«دکتر اسلیپ» در واقع ادامه‌ی «درخشش»، یکی از محبوب‌ترین آثار استفن کینگ است. «درخششِ» استنلی کوبریک که در سال1980 ساخته شد، اقتباسی از این رمان بود. اگرچه اقتباس کوبریک از رمان، باعث دلخوری و دلزدگی نویسنده شد ولی مخاطبین زیادی را مسحور ساخت و این فیلم را بدل کرد به یکی از بهترین و فراموش نشدنی‌ترین آثار در ژانر وحشت روانشناسانه. نام فلنگن را در کنار فیلم‌های ترسناک دیگری دیده‌ایم از جمله: «جن زدگی خانه‌ی هیل» «پیش از آن که بیدار شوم» «سکوت» و همین‌طور «بازی جرالد» که اقتباس دیگری است از نوشته‌های استفن کینگ، اثری نه چندان خالی از ضعف، ولی خوش‌ساخت و رضایت‌ بخش.

آغاز ماجرای «دکتر اسلیپ»، بعد از پایان اتفاقات تلخی است که در «هتل اورلوک» برای «دنی تورنس» کوچک و مادرش رقم خورده است و او را دچار تروما کرده است. تلخی‌هایی که رهایش نمی‌کنند و شادی‌های کودکی را از او می‌گیرند. این‌جاست که روحی به نام «هالوران» به کمک‌اش می‌آید تا روش مقابله با تاریکی‌ها و عناصر شر را به اون نشان دهد. «دکتر اسلیپ» بعد از ۱۵دقیقه‌ که در گذشته و کنش‌های پیش آغازین به سر می‌برد، می‌رسد به زمان حال، کنش‌آغازین و کنش‌گر اصلی «دنی تورنس» (ایوان مک‌گرگور) که حالا نزدیک به ۴۰ سال سن دارد و برای خاموش کردن قدرت درخشش ذاتی‌اش و همین‌طور نابودی خاطراتش در هتل اورلوک، به الکل پناه برده است و در واقع تبدیل به یک الکلی بی‌خانمان شده است. دنی تورنسی که هم‌چنان ارواح قدیمی رهایش نمی‌کنند و برای رها شدن از این وضعیت، به یکی از شهرهای کوچک در حوالی نیوهمپشایر می‌رود تا از نو آغاز کند ولی طی اقامتش در آنجا از طریق درخشش ذاتی‌اش با نوجوانی به نام ابرا آشنا می‌شود که قدرت‌های زیادی دارد و خواهان مبارزه با نیروهای منفی است.

 

دنی در نهایت با قبول کردن تبعات سنگین این مبارزه، درکنار ابرا قرار می‌گیرد تا گروهی برآمده از شبکه‌ی منفی با عنوان «گره‌ی حقیقی» را نابود کنند. گروهی که رهبری آن را شخصی به نام «رز کلاهی» (ربکا فرگوسن) بر عهده دارد و اعضای آن با زجرکش کردن و سپس بلعیدن کودکانی که قدرت‌هایی ماورایی دارند، عمری بسیار طولانی و قدرت‌های منفی فراوانی را به دست می‌آورند.

در وهله‌ی اول باید گفت: عنوان «دکتر اسلیپ» از آن‌جا می آید که دنی تورنس، کاراکتر اصلی فیلم، از قدرتش به شکلی محدود برای کمک به بیمارانی که در حال مرگ هستند استفاده می‌کند تا آن‌ها مردن را همانند یک خواب عمیق بدانند و بدون درد به یک خواب ابدی فرو بروند. پس همان‌طور که از عنوان فیلم هم مشخص است، محور اصلی اتفاقات دنی تورنس یا همان «دکتر اسلیپ» است.

روایتی که ما از «دکتر اسلیپ» می بینیم بسیار دقیق و داهیانه است و نوع اقتباس فلنگن از نوشته‌ی استفن کینگ مثال زدنی است. به خوبی مشهود است که فلنگن نکات جدیدی برای مطرح کردن دارد و قطعن شخصیت‌های «درخشش» را کنار هم جمع نکرده تا صرفن داستان قبلی را تداعی کند، بلکه در این دنباله به موقعیت و درخشش ذاتیه «دنی تورنس» می‌پردازد. شخصیتی که زندگی‌اش با افراد دیگری که چنین قدرت‌های ماورایی را دارند (چه از شبکه‌ی منفی و چه از شبکه‌ی مثبت) گره خورده است.

«دکتر اسلیپ» هرچند تا حدودی در پی هماهنگ‌سازی با درخشش کوبریک است و حتی بعضا المان‌های کوبریک را در تدوین، در عناصر بصری، موسیقی، فیلمبرداری و… به‌کار برده و یا صریحا دست به بازسازی صحنه‌های «درخشش» زده است ولی به خودی خود اثری مستقل و در خور تامل است و سبب گمراهی تماشاگری که شاهکار کوبریک را ندیده باشد، نمی‌شود. در واقع فلنگن در بسیاری از بخش‌ها، به خوبی و به بهترین شکل از رنج خانواده‌ی تورنس برای روایت داستانی‌اش که در واقع نتیجه‌ی کنش‌های پیش آغازین در درخشش بوده است، استفاده می‌کند و به هیچ عنوان دست به تکرار همه جانبه‌ی وقایع نمی زند و لذت را از تماشاگر نمی‌گیرد.

«دکتر اسلیپ» نمونه‌ی بارز و درخشانی از ترس‌های استفن کینگی است که برای مخاطبین خاص خودش رضایت بخش و برای مخاطبین عام هم هیجان‌انگیز است. فیلم ۲ساعت ۴۶ دقیقه تمام تماشاگر را پیگیر نگه می‌دارد بدون این‌که خستگی و یا دلزدگی بوجود بیاورد. «دکتر اسلیپ» نه بیش از حد عناصر ماورایی را نشانمان می‌دهد، نه بیش از حد به خشونت‌های مشمئز کننده می‌پردازد، نه لحظه به لحظه‌ی کشتارها را با جزییات نشان می‌دهد. بلکه به خوبی از «ترس»، عنصری نام آشنا در بطن زندگی استفاده می‌کند.

سطح کیفی فیلم هم در جایی بالا می‌رود که فلنگن از عنصر «ترس» به درست‌ترین شکل ممکن و به دور از سایر متعلقات، به عنوان هسته‌ی اصلی داستان استفاده می‌کند و به خوبی این مفهوم را در ذهن تماشاگر بوجود می‌آورد، خصوصن قسمت‌هایی که از درخشش و میزبانان این نیرو رونمایی می‌کند و برای لحظاتی نگرانی و ترس را به تماشاگر تزریق می‌کند و تعمدی آزارش می‌دهد.

 

اگر‌چه «دکتر اسلیپ» در نظر اول بسیار خوش‌ساخت و هیجان‌انگیز است، ولی قطعن نقاط ضعفی هم دارد. در سراسر فیلم با ۳ کاراکتر پیش‌برنده مواجه‌ایم که نقطه‌ی اتصال آنها نیروی درخشش است. دنی تورنس، رز کلاهی و گروهش و دختر نوجوان:آبرا. یکی از نقاط ضعف « دکتر اسلیپ» نوع جمع شدن  و رو در‌ رویی کاراکترها در صحنه‌های متفاوت است که به علت تکیه‌ی بیش از حد به شانس و عنصر تصادف به گونه‌ای غیرطبیعی، فانتزی و شانسی است. به طور مثال صحنه‌ی رو در رویی ابرا و رز از طریق دریچه‌های ارتباطی. نحوه‌ي شکل‌گیری حقه‌های ابرا. نحوه‌ی پیدا کردن ابرا توسط رز. رسیدن دنی به ابرا و… همه و همه بیش از حد با شانس و رویا درآمیخته شده‌اند و از باورپذیری اثر می‌کاهند.

نقطه‌ ضعف بعدی اما پیش روی سریع داستان در زمان‌های متفاوت و پیوستگی شتاب‌زده‌ی عناصر روایی است. ریتم کار با این‌که تا انتها نمی‌افتد ولی روایت اصلی و خرده‌روایت ها کمی شتاب‌زده جلو می‌روند و از هماهنگی‌های قابل قبول و منطقی برخوردار نیستند به طور مثال صحنه‌ی حقه‌ی جدیدی که ابرا برای اولین بار تستش می‌کند و جواب هم می‌گیرد. گروه رز فریب حقه را می‌خورند و بعد سریعن توسط دنی و دوستش با تفنگ‌های شکار کشته می‌شوند، بعد از تمام جریانات ابرا متوجه می‌شود که یکی از اعضای گروه به نام کرو در میانشان نیست. کرو در این فاصله‌ی سریع به خانه‌ی ابرا می‌رود و او را بیهوش می‌کند، پدرش را می‌کشد و به راحتی خارج می‌شود.

یکی دیگر از نقاط ضعفی که در «دکتر اسلیپ» وجود دارد، تاکید بیش از حد در برخی از صحنه‌ها به «درخشش کوبریک» و ماجراهای قبلی است که اثر را معلق بین داستان حال و گذشته نگه می دارد. به طور مثال سکانس‌های پایانی و ورود به هتل اورلوک، ماجراهای داخل هتل، تداعی ‌های فیلم «درخشش» و… انقدر چنگی به دل نمی‌زند و وصله‌ي ناجوری است که با قسمت‌های دیگر نمی‌خواند.

مورد دیگری که باید به آن اشاره کرد، پایان بندی فیلم است که خوش بودن بیش از حد آن، جذابیت و تاثیرگذاری فیلم را تا حدی کاهش می دهد. در واقع پایان بندی که در آثار استفن کینگ وجود دارد و خواندش دلچسب است و یا دیدنشان در برخی از اقتباس‌های کلاسیکی که از روی آن‌ها صورت گرفته لذت بخش است مثل «نیمه‌ی تاریک»، «نقطه‌ی مرگ»، «رستگاری در شاوشنگ»، «بازی جرالد» و… هماهنگی کامل با نوع ساختار اثر را دارد ولی در «دکتر اسلیپ» این پایان آن چنان تاثیرگذار نیست و گویی کارگردان در وفاداری بیش از حد به اثر ضربه‌ای به پایان وارد کرده است و نتوانسته انتهای اثر را آن‌چنان که باید طبق ساختاری که از ابتدا شکل داده است، پایان دهد.

در نهایت باید گفت «دکتر اسلیپ» با این‌که ممکن است برای هواداران پر و پا قرص «درخشش» قابل قبول نباشد ولی با این حال، فیلمی است بسیار مهیج، دلهره آور و ارزشمند که تماشایش برای علاقه‌مندان به سینمای وحشت خصوصن طرفداران استفن کینگ، لذت‌بخش خواهد بود.

برچسب ها

,

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها